تبليغاتX
پیاده رو - طلاق و نگراني ها
زندگی
طلاق و نگراني ها
خاطره بهفر
آمار طلاق رو به رشد است و سير صعودي آن به خصوص نوع توافقي اش، مسوولان و کارشناسان را نگران کرده است. بررسي ها، ارائه راه حل ها و عمل به آنها همچنان ادامه دارد اما مشاهده بلنداي نمودار طلاق باز هم کلاه ها را از سرها مي اندازد و آويزان شدن بر ستون رشد آن حرکتش را کند نکرده است.


1- آمارها سخن نمي گويند. بارها خوانده ايم و شنيده ايم که در فلان شهر آمار طلاق پايين و در شهري ديگر آمار بالا است، اما پايين بودن آمار طلاق به خودي خود بيانگر استحکام و مطلوب بودن زندگي هاي مشترک نيست بلکه بايد ميزان رضايت افراد متاهل آن شهر را نيز در نظر گرفت. به بيان ديگر بايد ديد که افراد «نمي خواهند» جدا شوند يا «نمي توانند». همچنين آمار افسردگي ها، خشونت هاي خانگي، خيانت ها و گاهي خودسوزي و خودکشي ها بايد مورد توجه قرار گيرد.

2- آيا رشد طلاق توافقي نگران کننده است؟  اما به راستي طلاق توافقي چيست؟ آيا جز اين است که زن و شوهر پس از امتحان کردن روش هاي مختلف براي استحکام و تداوم بخشيدن به زندگي و رسيدن به اين نتيجه که امکان ادامه وجود ندارد به جاي به اجرا گذاشتن مهريه يا آزار و اذيت زن براي آنکه از مهريه بگذرد و تن دادن به زندگي پر از تنش و درگيري هاي مستمر، براي جلوگيري از تولد يا رشد فرزندان در محيطي سرد و ناامن و پرهيز از ادامه زندگي فرسايشي که گاه از آستانه تحمل زن و مرد فراتر رفته و روح انسان ها را به افسردگي هاي مزمن، خيانت يا خشونت آلوده مي کند، بدون درگير کردن افراد خانواده هايشان آنچنان که شايسته دو انسان عاقل و بالغ است تصميم مي گيرند از يکديگر جدا شوند؟ آيا هنگامي که زندگي مشترک به بن بست مي رسد برگزيدن طلاق توافقي به جاي کشمکش و نزاع هاي طولاني و توانفرسا، نشانگر منطق، شعور و آگاهي افراد نيست؟ هر چند کاهش آمار طلاق خوشحال کننده است اما آنجا که چاره يي جز جدايي نيست، بهتر نيست دوستانه باشد تا آکنده از کينه و تنفر و حس انتقام جويي؟

3- در مناطق شهري تقريباً نيمي از طلاق ها در چهار سال نخست زندگي هاي مشترک رخ مي دهد. چرا؟

باربارا دي آنجليس روانشناس، مشاور خانواده و متخصص روابط زناشويي کتابي دارد با عنوان «آيا تو آن گمشده ام هستي؟» در اين کتاب 500 صفحه يي نويسنده به شکل گسترده به معرفي و بررسي انواع روش هاي درست انتخاب همسر مي پردازد. در اواخر کتاب با عنوان «جنبه هاي مثبت آشنايي سطولاني» آمده است؛ شناخت شخصيت همسرتان به طور معمول امکان ندارد، مگر آنکه با هم زندگي کنيد. براي شناخت شخصي که به طور متناوب و نه پيوسته او را مي بينيد، هيچ راهي بهتر از اين نيست که عملاً با او زندگي کنيد. در ديدارهاي کوتاه دو يا سه ساعت در هفته، بيشتر افراد بهترين رفتارشان را نشان مي دهند اما واقعيت در زمان طولاني تر آن هم هنگامي آشکار مي شود که با هم زير يک سقف زندگي کنيد. هنگامي که با کسي زندگي مي کنيد عادت ها، نگرش ها و رفتارهايي را از او مي بينيد که هرگز از او سراغ نداشتيد چرا که او را در محل زندگي دائم يا به عبارتي «منطقه امن» او مي بينيد که همان خانه اش باشد و بنابراين جنبه هايي از شخصيت او را خواهيد ديد که اگر مثلاً فقط با او بيرون مي رفتيد امکان نداشت ببينيد. او را هنگامي مي بينيد که خسته، مريض، عصباني، مايوس و غرغرو است. زندگي مشترک قدرت و خويشتن داري مي طلبد و ايجاب مي کند طرفين سازش و انعطاف پذيري هايي از خود نشان دهند. تنها با زندگي مشترک است که طيف کامل تري از عکس العمل هاي احساسي و روحي شريک زندگي تان بر شما فاش مي شود.»

اين گفته ها حقايق علمي روانشناسانه است اما با فرصت محدودي (از جهات کمي و کيفي) که زوج هاي جوان در فرهنگ ما، براي شناخت يکديگر دارند در تضاد است. بنابراين اگر مراسم پرخرج و در بيشتر موارد بيهوده جشن هاي عروسي را از ابتداي زندگي زوج هاي جوان حذف کنيد، سال هاي نخست زندگي شان همان فرصت واقعي شناخت يکديگر است. در واقع پس از سه سال زندگي با فرد منتخب تان مي توانيد تصميم بگيريد که آيا مي توانيد 30 ، 40 سال ديگر با او زندگي کنيد يا خير. پس اين طبيعي و معقول است که بيشتر طلاق ها در سال هاي نخست زندگي اتفاق مي افتد بايد علاوه بر ياري جوانان در انتخاب درست همسر و در نتيجه کاهش طلاق، متوجه باشيم که اگر انتخاب همسر نادرست و زندگي مشترک اصلاح ناپذير است و زن و شوهر راهي جز جدايي ندارند، ادامه دادن زندگي به علل غير منطقي همچون ترس از حرف مردم، ترس از تنهايي، نگراني از آينده فرزندان (هرچند فرزندان از زندگي پر تنش والدين بيشتر آسيب مي بينند تا جدايي والدين) و... راه درستي نيست. ادامه چنين زندگي هايي ايجاد «عادت» مي کند و جدايي را سخت تر، عمر انسان ها را تباه مي کند و فرصت ساختن زندگي بهتر را از آنان مي گيرد. اتفاقاً بايد نگران جدايي هايي باشيم که پس از سال ها تحمل و مدارا و در نهايت طاق شدن طاقت زن يا مرد رخ مي دهد. عمر اين افراد تباه شده و ياد گذشته براي آنان، چيزي جز آه و حسرت ندارد و از سوي ديگر اميدي به آينده نيز ندارند.
4- نقش قوانين در کاهش طلاق؟ هنوز هم اين باور در ميان عده يي از کارشناسان وجود دارد که هرچه قوانين طلاق سخت تر باشد خانواده ها کمتر به سراغ آن مي روند. اين مطلب درست است اما براي نتيجه گيري، کافي نيست. اينکه زوج مشکل دار و ناراضي به سراغ طلاق نروند، چون طلاق گرفتن سخت است تضمين کننده زندگي مطلوبي براي آنان نيست. بايد وقتي زوجي در ادامه رابطه شان به بن بست رسيده و تصميم به جدايي مي گيرند، پيش از قانون و دادگاه، کارشناس و مشاور خانواده، درستي تصميم آنان را تاييد يا رد کرده و در عملي شدن آن نقش داشته باشد. ممانعت هاي قانوني فقط مي تواند طلاق را به تعويق انداخته و زندگي هاي فرسايشي يا پرتنش را طولاني تر کند. بايد حل مشکل زن و شوهر به شکل ريشه يي و اساسي باشد. سرپوش گذاشتن بر درد و آشتي هاي موقت در حقيقت مانند پنهان کردن آتش در زير خاکستر است.

5- فاصله بلوغ جنسي تا بلوغ اجتماعي. همواره از کارشناسان مي شنويم که «زمان مناسب براي ازدواج هنگامي است که زوجين به بلوغ کامل جنسي، جسمي، رواني، عاطفي و اجتماعي رسيده باشند.» مشکل اينجاست که بلوغ جنسي و بلوغ اجتماعي همزمان نيست و فاصله بين اين دو چند سال است و تکليف جوانان در اين چند سال همچنان نامعلوم است.

6- استقلال مالي زنان. در بررسي عوامل افزايش طلاق گفته مي شود که مانند گذشته زنان به خاطر نيازهاي مالي تن به ازدواج نداده يا مجبور به ادامه آن نيستند. فقط بايد اين نکته را اضافه کرد که اين قضيه کاملاً مثبت است و نشانه پيشرفت جامعه و هيچ جنبه منفي در آن نيست.

7- تکليف جداشدگان چيست؟ در بررسي همه بحران ها و مشکلات اجتماعي علاوه بر پيشگيري به درمان نيز پرداخته مي شود. مثلاً تدابير زيادي براي جلوگيري از اعتياد انديشيده مي شود اما معتادان نيز رها نمي شوند و برنامه هايي نيز به منظور ترک دادن آنان وجود دارد.

در مورد بحران طلاق نيز علاوه بر تلاش براي کاهش آن بايد برنامه هايي براي ايجاد امنيت اجتماعي و اقتصادي زنان مطلقه و فرزندان آنها وجود داشته باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 4:23 قبل از ظهر  توسط سعید مهراد |