تبليغاتX
پیاده رو - آغاز تازه ها
زندگی
                              

خلاصه تر بکن ای مرگ  داستانم  را

که خسته تر نکنم گوش دوستانم را  

تمام طول شب از شوق گریه میکردم

چگونه شرح دهم حال توامانم را

چقدر دوره کنم هیچ را،برای خدا

به روز بعد میانداز امتحانم را

برای سوختن من جرقه ای کافیست

به اشتباه مباد آن که دودمانم را

چنان بسوز که دودم به چشم کس نرود

به گریه باز میانداز آسمانم را

خسیس نیستم اما به اهل ذوق ببخش

غزل غزل همه ی یاد و یادمانم را

به شیوه ای که خلاف آمدی در آن باشد

ـ شبیه بوسه گرفتن ـ بگیر جانم را

تو مرگ نیستی آغاز تازه ها هستی

بیا که با تو بیاغازم آن جهانم را

اثر اساد محمد علی بهمنی       

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط سعید مهراد |